كارت پستالي قديمي
"دوستت دارم فراموشت نخواهم كرد"
جملهاي بيروح و بيحس بود
با غباري از فراموشي ايام
يادگار لحظهي طوفاني ديدار
گرچه از آن جمله ديگر موجهاي عشق او طغيان نميكرد
مانده بودم
سخت حيران و پريشان
هيچ راه ديگري باقي نبود
آتشي افروخته در پيش رويم بود
سايهها لرزان و مبهم رقص ميكردند بر ديوار
لحظهاي ترديد... اما نه!
كارتپستالي در آتش، باورت ميشد؟
دوستت دارم فرامو ... باقيش ميسوخت
دوستت دارم فرا ... دود و لهيب سرخ آتش بود
دوستت دا ... آي آتش صبر كن
اين تمام هستي من بود روزي
شاهدي بر قطره قطره اشكهايم
شاهدي بر عشق پاكم آي آتش...
اما بعد...
دو ... و ديگر هيچ
دود شد هر آنچه بود از خاطراتش...
***
باز هم من بودم و اين روح دردآلود
بر نگاه غربتآلودم نديدن حكمفرما بود
باد بود و خاطراتي اينچنين بر باد رفته
آسمان خاكستري بود
آري
دود شد هر آنچه بود از خاطراتش
بغض سنگينم شكست آخر
راه خوبي بود
آب بر آتش.
((مطلبش رو از وبلاگ خلوت عشق نوشتم،خیلی زیبا بود.))
|
+| نوشته شده توسط
پرسان در
86/10/24
|