شدیم خاک و بود عالم خراب همان مدار خاک همان، رهگذار آب همان
ز بعد این همه خوبان خفته در دل خاک چگونه ماه همانست و آفتاب همان؟
هزار عاشق ناکام رفت و هست هنوز صفای باغ همان، لطف ماهتاب همان
ز ابلهیست که عمر دوباره خواهد خلق که شیب عمر همان باشد و شباب همان
((امیری فیروز کوهی))
|
+| نوشته شده توسط
پرسان در
86/11/13
|