تبليغاتX
طلوع عشق
 به آفتاب سلامی دوباره میکنم....

 

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به جویبار که در من جاری بود

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من

از فصل های خشک گذر میکردند

به دسته های کلاغان

که عطر مزرعه های شبانه را

برای من به هدیه میآورند

به مادرم که در آینه زندگی میکرد

و شکل پیری من بود

و به زمین ، که شهوت تکرار من ، درون ملتهبش را

از تخمه های سبز میانباشت - سلامی ، دوباره خواهم داد

 

 

 

میآیم ، میآیم ، میآیم

با گیسویم : ادامه ی بوهای زیر خاک

با چشمهام : تجربه های غلیظ تاریکی

با بوته ها که چیده ام از بیشه های آنسوی دیوار

میآیم ، میآیم ، میآیم

و آستانه پر از عشق میشود

و من در آستانه به آنها که دوست میدارند

و دختری که هنوز آنجا ،

در آستانه ی پر عشق ایستاده ، سلامی دوباره خواهم داد

|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/11/21  |
 گذران

تا به کی باید رفت

از دياری به دياری ديگر

نتوانم، نتوانم جستن

هر زمان عشقی و ياری دیگر

کاش ما آن دو پرستو بودیم

که همه عمر سفر می کردیم

از بهاری به بهار دیگر

آه، اکنون ديریست

که فرو ریخته در من، گوئی،

تيره آواری از ابر گران

چو می آميزم، با بوسهء تو

روی لبهایم، می پندارم

می سپارد جان عطری گذران

 

آنچنان آلوده ست

عشق غمناکم با بیم زوال

که همه زندگیم می لرزد

چون ترا می نگرم

مثل اینست که از پنجره ای

تکدرختم را، سرشار از برگ،

در تب زرد خزان می نگرم

مثل اینست که تصویری را

روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم

شب و روز

شب و روز

شب و روز

 

بگذار که فراموش کنم.

تو چه هستی ، جز یک لحظه، یک لحظه که چشمان

مرا

می گشاید در

برهوت آگاهی ؟

 

بگذار

 که فراموش کنم.

|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/11/21  |
 فریدون مشیری

دل من دیر زمانیست که میپندارد.

 

((دوستی)) نیز گلی ست،

 

مثل نیلوفر و ناز،

 

ساقه طرد ظریفی دارد.

 

بی گمان سنگدل است آن که روا میدارد،

 

جان این ساقه نازک را

 

دانسته    بیازارد.....

|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/11/20  |
 اشک
هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود......
|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/11/17  |
 تقدیم به دو تا خواهر گل و عزیز خودم و برادر خیلی خیلی مهربونم که فرسنگها از ما دور هستند.....
انسان عزیزشو فراموش نمیکنه، فقط به ندیدنش عادت میکنه....

تقدیم به شماهایی که عادت به ندیدنتان مثل فراموش کردن آن غیر ممکن

میباشد.....

|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/11/17  |
 فراموشی....
شبی به خواب می روی و دیگر

هیچ کس از خواب بیدارت نخواهد کرد

این سطرهایی که گفتم معنای مرگ نیست مرگ ماجرای قشنگی ست .

رودخانه ای ست که رویاهایش را به دریا می ریزد .

و ماهیانش را

و رازها و اوازهایش را

ان سطرهایی که گفتم معنای موی سپیدی ست بر پیشانی بلند رویاها

مردابی دور مانده ازز تمام دریاها

معنای عادت است و فراموشی

یعنی که زنده ای

ولی خاموشی

گوش کن ........... به نتهایی که پشت پنجره می خورند . با ....... را ........

باران باش

کسی به باران عادت نمی کند

هر بار  که بیاید

خیس می شوی . و دوباره از یاد می روی
|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/11/16  |
 
چشماتو ببند دستتو بزار روی قلبت و عشق رو با عظمت خودش صدا بزن .

اونوقت عشق رو حس می کنی که داره صدات می زنه حالا دلت لرزید ؟

حالا باور کردی عشق توی قلب خودته ؟

حالا فقط کافیه با خودت یه سبد پر از تمنا ببری .......

تا با یه سبد پر از رحمت برگردی .....

پس پنجره رو باز کن تا عشق رو صدا بزنی تا بگویی چقدر دوستش داری ......

اگر انقدر کوچکی که دستت به دستگیره پنجره نمی رسه تا بازش کنی اهسته عشق رو صدا بزن

تا

پنجره رو باز کنه و بگویید چقدر دوستت داره ...........
|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/11/16  |
 چاپلین

چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي، بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد، گريان مکن.قلبت را خالي نگه دار، اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي، سعي كن كه فقط يك نفر باشد. به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم، زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم ...........

|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/11/16  |
 تقدیم به سامان عزیزم که بعد از خدا دیوانه وار میپرستمش.

ازت متشکرم عزیزم

براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.

براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.

براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.

براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.

براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.

براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.

براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.

براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.

براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.

براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.

براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.

براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.

براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.

براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.

براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.

براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.

ازت متشکرم

|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/11/15  |
 ای همیشه خوب من
ماهی همیشه تشنه ام
در زلال لطف بیکران تو
می برد مرا به هر کجا که میل اوست
موج دیدگان مهربان تو
زیر بال مرغکان خنده ها ت
زیر آفتاب داغ بوسه هات
ای زلال پاک
جرعه جرعه جرعه می کشم ترا به کام خویش
تا که پر شود تمام جان من ز جان تو
ای همیشه خوب
ای همیشه آشنا
هر طرف که می کنم نگاه
تا همه کرانه های دور
عطر و خنده و ترانه می کند شنا
در میان بازوان تو
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال تابناک
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خاک
|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/11/15  |
 
چرا هیچ کس منو دوست نداره؟؟؟؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/11/15  |
 
 
بالا