تبليغاتX
طلوع عشق
 غزل

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی

سنگی و ناشنیده فراموش می کنی

رگبار نوبهاری و خواب دریچه را

از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی

دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است

با برگ های مرده هم آغوش می کنی

گمراه تر از روح شرابی و دیده را

در شعله می نشانی و مدهوش می کنی

ای ماهی طلائی مرداب خون من

خوش باد مستیت، که مرا نوش می کنی

تو دره ی بنفش غروبی که روز را

بر سینه می فشاری و خاموش می کنی

در سایه ها ، فروغ تو بنشست و رنگ باخت

او را به سایه از چه سیه پوش می کنی ؟

|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/12/05  |
 برای تو مینویسم...
 

برای تو می نویسم...

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست
...

برای تويی كه احسا
سم از آن وجود نازنين توست ...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

... تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است برای

برای تويی كه قلبت پـا ك است ...

برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...

|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/12/05  |
 

 

            این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

من یک انسانم

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم .

|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/12/05  |
 
|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/12/04  |
 
|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/12/04  |
 
|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/12/04  |
 
|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/12/04  |
 سری عکسهای alessandra ambrosio
|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/12/04  |
 
من نمیدونم چه جور عکسی براتون بزارم .....

شما برام بنویسید که چی میخواید. من همه جور عکسی دارم بی ادبی ، با ادبی

اینم بگم که آقای علیرضا در مورد من اشتباه فکر کردید

هیچ علاقه ی خاصی ندارم فقط دوست دارم چشم و گوش بچه ها رو باز کنم تا .......

|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/12/04  |
 اگه خوشتون اومد و بازم دلتون میخواد برام نظر بزارین......
|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/12/04  |
 چطوره؟ خوشتون اومد؟؟؟؟
|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/12/04  |
 
اینم یک عکس باحال .... چطوره؟؟؟
|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/12/04  |
 
لحظه رفتنی است و خاطره ماندنی،

تمام ادبیات عشق را به یک نگاه میفروختم، اگر:

لحظه ماندنی بود و خاطره رفتنی.......

|+| نوشته شده توسط پرسان در 86/12/04  |
 
 
بالا