تبليغاتX
طلوع عشق
 

روزگار اما وفا با ما نداشت / طاقت خوشبختی ما رانداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت / بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود وبس / حسرت رنج فراوان بود وبس

یار ما را از جدایی غم نبود / در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود / سهم من از عشق جز ماتم نبود

بی خبر پیمان یاری را گسست/ این خبر ناگه پشتم را شکست

عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست/ این چنین تقدیر بد تدبیر نیست

عشق من از من گذشتی خوش گذر / بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر / دیشب از کف رفت فردا را نگر

آخر این  یکبار بشنو از من پند / بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود / عشق دیرین گسسته تار و پود

گر چه آب رفته باز آید به رود / ماهی بیچاره اما مرده بود

بعد از این آشیانت هر کس است/ باش با او یاد تو ما را بس است......

|+| نوشته شده توسط پرسان در 87/02/31  |
 

۱)به دیدارم بیا هر شب،  در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند، دلم تنگ است.

بیا بنگر چه غمگین و غریبانه در این ایوان سر پوشیده و این تالاب مالامال، دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهیها  و این نیلوفر آبی و تالاب مهتابی،

 شب افتاده است و من تنها و تاریکم در این ایوان و این تالاب،

 و دیریست در خوابند پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی،

 بیا ای مهربان با من،،، بیا ای یار مهتابی....

 

 

2)آنجا که چشمان مشتاقی برای انسان اشک میریزد،

 زندگی به رنج کشیدنش می ارزد...((دکتر علی شریعتی))

 

 

3)به تاثیر سخنانمان ایمان بیاوریم ،

 اگر روزی نبض کلماتمان با آهنگ قلبمان هماهنگ شود......

 

4) پس از لحظه های دراز بر درخت خاکستری پنجره ام،

 برگی رویید و نسیم سبزی تارو پود خفته ی مرا لرزاند و هنوز من ریشه های تنم را در شن رویاها فرو نبرده بودم که به راه افتادم....((سهراب سپهری))

|+| نوشته شده توسط پرسان در 87/02/31  |
 تولد سامان عزیزم

|+| نوشته شده توسط پرسان در 87/02/28  |
 

تندیس جاودانه عشقم سامان جان:

وجود مهربان تو ،زیباترین هدیه ای بود که خداوند مرا لایق آن دانست و در 

روز تولدت ،هدیه ام به تو قلبی است که تا ابد برایت خواهد تپید . به خاطر

خوبیهایت می ستایمت و قشنگ ترین لحظه هایم ارزانی نگاه مهربانت...

۳۱اردیبهشت ،روز تولدت مبارک......

|+| نوشته شده توسط پرسان در 87/02/28  |
 

آرزويم اين است:

 نتراود اشک در چشم تو

هرگز، مگر از شوق زياد.

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز،

و به اندازه ي هر روز، تو عاشق باشي.

 آنکه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد.

و تو را دوست بدارد هر آن اندازه که دلت مي خواهد

For you my dear

|+| نوشته شده توسط پرسان در 87/02/25  |
 

 اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم

 چند وقتيست كه هر شب به تومي انديشم

به تو آري به تو يعني به همان منظر نور

 به همان سبز صميمي به همان باغ بلور

به همان زل زدن از فاصله دور به هم

 يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم

به همان سايه همان وهم همان تصويري

كه سراغش ز غزلهاي خودم ميگيري

به تبسم به تكلم به دل آرايي تو

 به صبوري به تماشا به شكيبايي تو

شبحي چند شبيست مونس جانم شده است

 اول اسم كسي ورد زبانم شده است

در من انگار كسي در پي انكار من است

يك نفر مثل خودم تشنه ي ديدار من است

يك نفر ساده چنان ساده كه از سادگيش

ميتوان يك شبه پي برد به دلدادگيش

يك نفر سبز چنان سبزكه از سبزي خويش

 ميتوان پل زد از احساس خدا تا دل خويش

در من انگار يكي در پي انكار من است

يك نفر مثل خودم تشنه ي ديدار من است

آي بيرنگ تر از آينه يك لحظه بايست

 راستي اين شبح هر شبه تصوير تو نيست

اگر اين حادثه ي هر شبه تصوير تو نيست

پس چرا رنگ تو و آينه اينقدر يكيست

به گمانم كه تويي آن شبح آينه پوش

 عاشقي جرم قشنگيست به انكار مكوش

آن شبح كه هر شب مونس جانم شده بود

 آن الفبا كه همه ورد زبانم شده بود

اينك از پشت دل آينه ييدا شده است

 و تماشاگر اين خيل تماشا شده است

آن الفباي دبستاني دلخواه تويي

 عشق من آن شبح شاد شبانگاه تويي

|+| نوشته شده توسط پرسان در 87/02/25  |
 

این عکس خواهر زاده ی من محمد مهدی ست. تازه وارد یک سالگی شده ۶ اردیبهشت تولدش بوده  حتما یکی از عکسهای تولدش هم براتون میزارم...

|+| نوشته شده توسط پرسان در 87/02/23  |
 

سلام عزیزان ، ببخشید که من نمیتونم زود به زود آپ بشم آخه دیگه حس نوشتن ندارم، ولی شما از دادن نظرات قشنگتون من رو بی نصیب نزارید. روز پنج شنبه مامان و بابای عزیزم رفتند مکه ، هیچ موقع اینقدر احساس دلتنگی نمیکردم ، واقعا دلم برای جفتشون تنگ شده ،البته یک مقداری هم نگران مامانم هستم ،  آخه یک کمی کسالت داشت. ولی آرزو میکنم خدا اینقدر به مامان توان بده تا از لحظه لحظه وجودش در اونجا لذت ببره و استفاده بکنه، آرزومندم تمام کسانی که آرزوی دیدن این مکان پر از تقدس رو دارند به خواسته ی زیبای خودشون برسند......

|+| نوشته شده توسط پرسان در 87/02/23  |
 
 
بالا